
با من وداع کن و به پشت سرت نگاه نکن
هرچند در کنار تو روزهای خوشی را پشت سر گذاشتم
افسوس!من آن نیستم که بتواند با تو سر کند.
اگر کسی از حال و روز من پرسید بگو زمانی با من بود
اما هیچ گاه دستش به ابر ها و خورشید نرسید
نمی توانم به ابرها دست بزنم یا به خورشید برسم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تو به من فاجعه را فهماندی
تو برایم خواندی دوستت دارم
و دستانت را تا دوپهلوی خودت باز نمودی
که تو را اینقدر...میخواهم
و من از دستان تو سرشار شدم
ولی امروز دریغ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و سال هاست که دیوانه ای بی آزار
هر روز عصر
بر روی نیمکت پارکی کنار گل های رز
می نشیند و با چشمان بسته
در انتظار صدایی ست
تا اورا به خویش بخواند...
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/10/13ساعت 23:29  توسط ساغر
|

ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.
کاش کودک بودم تا شبها قبل از اینکه بفهمم چه کسی برایم لالایی گفته،
عمیق ترین خواب دنیا را داشتم.وصبح ها با خمیازه وعشوه ای کودکانه،
بعد از همه از خواب برمی خواستم.
ای کاش کودک بودم ، تا هر وقت دلم می گرفت با صدای بلند گریه می کردم
و داد می زدم تا همه درد مرا بفهمند.
ای کاش کودک بودم ، تا عروسکهایم را در اختیار می گرفتم و
هر گونه که دوست دارم با آنها بازی می کردم و هیچ وقت عروسک هیچ کس نمی شدم.
ای کاش کودک بودم ،تا بزرگ ترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود.
ای کاش کودک بودم ، تا از ته دل می خندیدم،
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم.
ای کاش کودک بودم ، تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه تو،
همه چیز را فراموش می کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا سرنوشت مرا به بازی نمی گرفت و شکست را درک نمی کردم.
ای کاش کودک بودم ، تا وسوسه کاری به من نداشت و احساس مرا اسیر خود نمی کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا شاید معصومیت چشمانم در تو اثر می کرد.
ای کاش کودک بودم ، تا هیچ گاه تو را نمیخواستم و دلم برایت تنگ نمی شد.
چه زود بزرگ شدم !
سالها می گذرد ولی من هنوز کودکم...
با تشکر از اشکان عزیز

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Merry Christmas
+ نوشته شده در شنبه
1384/10/03ساعت 23:54  توسط ساغر
|