تبليغاتX
قلب سرخ

قلب سرخ

قصه عشق

نفرین

غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره...

اخر خط زندگی این نفس های اخره...

وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر میشم...

وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر میشم...

این اخره راه دیگه باید که تنها بمیرم...

تنها تو اوج بی کسی تو غربت اروم بگیرم...

باید برم باید برم باید که بی تو بپرم...

اخ که چه سنگین میزنه این نفس های اخرم...

سکوت من نشونه ی رضایتم نیست میدونی...

گلایه هامو میتونی از توی چشمام بخونی...

بگو اخه جرمم چیه که باید این جور بسوزم...؟

هیچی نگم داد نزنم لبامو رو هم بدوزم...

دربدر غزل فروش منم که گیتار میزنم...

به هر نگاه به عکست انگار من خودمو دار میزنم...

نفرین به عشق و عاشقی...

نفرین به بخت و سرنوشت...

به اون نگاه که عشقتو تو سرنوشت من نوشت...

نفرین به من...نفرین به تو...نفرین به عشق من و تو...

به ساده بودن منو به اون دل سیاه تو...

 

 

سلام به دوستای عزیزم...

خیلی وقت بود وبلاگمو اپ نکرده بودم اما به خودم جرات دادم تا هرچقدر هم که بد می نویسم بازم بنویسم.شاید اصلا خوشتون نیاد که از نفرین نوشتم...اما خوب...با نظرهاتون بهم امیدواری بدین که وبلاگم فراموش نشده...دوست دار همگی شما...

ساغر

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/16ساعت 12:54  توسط ساغر  |